تبلیغات
یه آسمون ستاره - زلزله

سلام

چه خبر؟

مشهدی ها همه سالمین؟

من که مردم...

بیاید ادامه مطلب ببینید چی کشیدم روز زلزله...

 

سالم رسیدین؟

آخه تو خونه ما اگه یکی بدوئه یه کم زمین می لرزه...

موقع زلزله داداشم داشت با رایانش بازی میکرد

اونم وقتی میره سراغ رایانش بلند شدنش با خداست...

مامان و مامان بزرگ و خواهر کوچولوم هم تو اتاق مامانم بودن ...

من تک و تنها داشتم بازی استقلالو نگاه می کردم

یه دفعه همه جا لرزید

به لوسترا نگاه کردم دیدم نمی لرزن

با خودم گفتم این زلزله نیست

در ضمن این اولین باری بود که من زلزله رو احساس کردم

چند هفته پیش هم یه زلزله ای تو مشهد اومد ولی من مدرسه بودم

به قول معلمامون ما خودمون زلزله ایم واسه همین زلزله رو متوجه نشدیم

بگذریم

کجا بودیم         آهان:

با خودم گفتم زلزله نیست

داداشم هم که داره با رایانش بازی می کنه امکان نداره اون باشه

بلند گفتم :

مامان ندو همسایه بد بخت سکته زد!

یه دفعه مامان و مامان بزرگم از تو اتاق پریدن بیرون داد زدن پاشووووووووووووووووووو زلزلس

از اون ور مامانم خواهرم بغلشه داد میزنه به داداشم میگه: پاشوووووووووووووو بیااااااااااااااا پیش مننننن...

داداش خل بنده این جوری میگه: ا مامان چیکارم داری می خوام بازی کنم

مامانم داد زد گفت: پاشو زلزلس

اینو که گفت با سرعت نور خودشو رسوند به ما

حالا منم که بار اولمه

خیر سرم چند وقت پیش از طرف مدرسه بردنمون یه جایی مانور زلزله رو انجام دادیم

اون جا تا زلزله 7 ریشتری رو آزمایش کردیم ولی خوب تو یه سالن خالی از هر چی با تو خونه خیلی فرق داره...

خلاصه مامان بزرگم دوید طرف در حالا درمون گیر کرده به فرش مگه باز میشه...

خلاصه سکته ناقصو که زدم...

به هر بدبختی بود درو باز کردیم پریدیم تو حیاط

از اینور مامانبزرگم داد میزنه: خانم نورییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بیا بیرون زلزلسسسسسسسسسسس...

در این صحنه زلزله به اتمام رسید...

همسایمون اومد بیرون گفت: برین تو خونه یه گوشه بشینین پس لرزش ممکنه بیاد...

آخه این بنده خدا تا چند سال پیش یه جایی زندگی می کرده که هی زلزله میومده... تجربش بالا بود

مامان بزرگمو بردم تو خونه، پاهای خودمم مث چی میلرزه...

رفتیم تو خونه مامانم چند تا پالتو و دو تا پتو مسافرتی و یه بطری آب و جعبه کمک های اولیه رو گذاشت دم در...

آماده باش بودیم...

زدم شبکه خراسان از اول که اخبار شروع شد هی خانمه میگه: دوستان عزیز هنوز تلاش همکارانم برای ارتباط برقرار کردن با .... بی نتیجه بوده است. در مورد این زلزله حتما در این بخش خبری اطلاعاتی به شما خواهیم داد.

خلاصه

بعد چند دقیقه همسایه عزیز با دو تا دخمراشون تشریف آوردن خونه ما که مامان و مامان بزرگمو آروم کنن...

الهی بگردم دخمر کوچولوش این قدر ترسیده بود داشت گریه می کرد...

به مامانم گفت یه تیکه طلا رو بندازه تو آب بعد چند دقیقه آبو بخوره...

خلاصه همه در حالت آماده باش بودیم...

با اینکه جونم داشت به حلقم می رسید ولی خوش گذشت. همسایه جونمون یادم داد که چه جوری با کاموا تل و انگشتر درست کنم. خیلی قشنگه... بعدا یه عکس میزارم ببینیدش...

بعد چند ساعت مامان جونم رفت خونش. همسایمون هم رفت...

مامانم گفت بریم خونه زنداییم چون تنهاس نترسه...

ساعتای 9 بود را افتادیم رفتیم خونه اونا...

ساعتای 50/10 بود، من نشسته بودم رو مبل داشتم با مبین(پسر داییم) بازی میکردم یه دفعه احساس کردم همه جا می لرزه. این بار لوسترم لرزید

ولی تفاوتش با دفعه قبل این بود که این بار خیلی زور تموم شد

مث فنر از جام بلند شدم به زن داییم نگاه کردم اونم داشت به من نگاه می کرد. یعنی اونم متوجه زلزله ی دوباره شده بود. ولی مامانم می گفت شما دو تا ترسیدین فکر می کنین...

به هر حال من و مامانم پامونو کردیم تو یه کفش که باید بیاد خونه ما؛ داییم که برگشت میاد دنبالش...

دختره فکر شوهر؛ میگه نه وقتی محمد(داییم) بیاد خستس...

هر چی اصرار کردیم نتیجه ای نداشت. خودمون نشستیم تا ساعتای 30/12 که داییم اومد ما هم اومدیم خونمون...

تازه خوابم برده بود ولی خوابم هم سنگین بود. این قدر ترسیده بودم؛ بابام که اومد تو اتاقم فک کردم زلزلس از خواب پریدم...

اون شب بابام تا صبح نخوابیده بود...

زندایی بنده:

خونه ایشون طبقه چهارم یه ساخمونه و در زمانی که زلزله رخ داد داییم خونه نبوده. زنداییم گفت:

وقتی همه جا لرزید مبینو برداشتم بدو بدو رفتم طرف در. حالا هیچی هم سرم نیست. اومدم روسری بردارم زلزله توم شد

نکته مهم اینه که مبین جان فک کردن زنداییم داره باهاش بازی می کنه همین جور می خندیده...

 

حالا همتون میگین این همه آموزش که میدن پس واسه چیه؟

 جواب:          وقتی زلزله رخ میده به دلیل هول شدن حتی اسمت هم فراموش می کنی...

 

 



تاریخ : یکشنبه 2 بهمن 1390 | 08:08 | نویسنده : مهرآسا | ترسیدی؟
.: Weblog Themes By VatanSkin :.