تبلیغات
یه آسمون ستاره - شما حقیقت خود را خلق می کنید

روزی روزگاری، دو فروشنده کفش که به شرکت های متفاوتی تعلق داشتند به یک کشور آفریقایی فرستاده شدند تا بازار کفش را در آن سرزمین بررسی کنند.

اولین فروشنده از این ماموریت خود متنفر بود.آرزو داشت که او را به این ماموریت نمی فرستادند.

فروشنده دوم عاشق این ماموریت بود و به نظرش می رسید که فرصت گرانبهایی را به شرکت او می دهند.

وقتی این دو فروشنده وارد این کشور آفریقایی شدند، درباره بازار محلی برای کفش مطالعه کردند و هر کدام تلگرافی برای شرکت خود فرستادند.

فروشنده اول که دوست نداشت به این سفر برود، در تلگرافش نوشت : «سفر بی فایده ای بود. هیچ بازاری در این کشور وجود ندارد. هیچ کس کفش نمی پوشد.»

اما فروشنده دوم که این سفر را فرصت ایده آلی ارزیابی کرده بود، نوشت : « سفر، عالی بود. فرصت مناسب، بازاری نا محدود است. این جا هیچ کس کفش نمی پوشد.»




طبقه بندی: زندګی خوب،

تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1391 | 01:13 | نویسنده : مهرآسا | نظر های تابستونی
.: Weblog Themes By VatanSkin :.