تبلیغات
یه آسمون ستاره - ایران. ظهور و مهدویت...

شعله های جنگ داشت تمام دنیا را فرا میگرفت.

جنگ جهانی اول بود و ایام اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس.همه اش نگرانی بود که مبادا کشور از دست برود. شبی در حال توسل و گریه با ناراحتی به خواب رفت. دیواری را در خواب دید که شبیه نقشه ایران بود. پر از ترک، و در حال فرو ریختن. یک عده زن و بچه هم زیرش نشسته بودند. بیم آن بود که روی سر آن ها آوار شود.

فریاد زد:«خدایا! این وضع به کجا خواهد انجامید؟»

آقا آمد. انگشت مبارکش را به دیوار که خم شده بود، گرفت و آن را صاف کرد و سر جایش گذاشت.

فرمود:«ایرانِ شیعه، خانه ی ماست. میشکند. خم می شود. خطر هست. ولی ما نمی گذاریم سقوط کند. ما نگهش میداریم.»

 

 

 

ملاقات مرحوم میرزای نایینی

نجم الثاقب، صفحه 455

 



تاریخ : شنبه 6 آبان 1391 | 09:25 | نویسنده : مهرآسا | گل های پاییزی
.: Weblog Themes By VatanSkin :.